سکون وسکوت و اقرار

پر شده ام از سکون 

 از سکوت 

حرفها همه گواه سکوت هستند.

بی صدایی در حرم اکو میدهد.

اوایی به گوش میرسد ...

من دو شده ام 

یکی شدن گران است.

بهایش را پرداختن میخواهم.

صاحب  سرای حرم دل 

اشکهایم گره بزن به پنجره فولاد ت

میترسم از خودم .

خوف ناک است خود "من"

میخواهم بمیرم در درد ,

جاده ی خوف تاریک است 

نور خدا نزدیک است ...

هوای دل ,سردی میخواهد 

سردوخناکایی به آرامی نسیم خنک پاییز

حرفها در گنجه میماند چرا ؟

گوش من چرا نمیشنوی تو ؟

دردودل نامه ی من منتظر است ..

حرفها تکراری شده است .

گوش من پرشده است .

حرف بزنید. باشد ,

اما جان من تکراری ملول نه .

حرفها همهه کرده در سرم 

دردلم

حرف بزنید .

شاید دروغ میگویم

شاید میخواهم فقط اندکی بشنویید .

دردو دل نامه ی من پر شده است .

اما خوانده .......فکر نکنم .

خوانده شده باشد شاید ... اما شنیده هرگز 

شنیده شده باشد شاید اما گوش جان به خود دیده .... نه 

دردو دلنامه ی من پر شده است .

من هیچ هم نیستم

اما شاید انتظاری دارم

نکند انتظارم از غم عمیق سکون باشد

من هیچ هم نیستم .

اما دردو دلنامه ای دارم .

 

 

/ 0 نظر / 75 بازدید